|
امروز در شهر کوچک ما باران بارید... بارانی بس تماشایی... خیلی خوشحال بودم...هر چقدر زیر بارون بمونم بازم کمه...باور کنید این آب نیست که به صورتم برخورد میکنه،رحمت خداست... خدای من!سپاسگذارتم...
![]() دلم یک کوچه می خواهد... بی بن بست... وبارانی نم نم... و خداوند مهربانم... که باهم راه برویم... همین!!! دلم کفش نمیخواهد... پاپوشی از چمن میخواهد... دلم باران میخواهد... دلم هیاهو نمی خواهد... می خواهد اندکی با سکوت و نسیم و باران قدم بزند... دلم خدا را میخواهد... ![]() ![]() |